شعرواحساس
شاعر_نویسنده_ترانه_سرا 
لینک های ویژه
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

[ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۷ ] [ 7:57 AM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

♥من 2 تا تو را دوست دارم ... یکی این دنیا ... یکی اون دنیا ...
♥تمام محبتت را به پای دوستت بریز اما نه تمام اعتمادت را ...
♥عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود
♥رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند
♥ از شمع آموختم که :ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم
♥از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه که آرزویش را داریم
♥ زندگی 3 ایستگاه دارد!عشق...جدایی....و مرگ آقا قربونت ایستگاه اول پیاده می شم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


♥اگه یه روز سراغم رو گرفتی و ازم خبری نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتیاج دارم
♥خوشبخت ترین فرد كسی است كه بیش از همه سعی كند دیگران را خوشبخت سازد
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر خواهی شد
♥ عشق مثل یک ساعت شنی می ماند همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند!!
♥هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
♥ بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید
♥دیگه یار نمی خوام وقتی که می بینی عشق دوروغه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


♥چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟ اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت بمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری
♥ اگه روزی شاد بودی، بلند نخند كه غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین بودی، آرام گریه كن تا شادی ناامید نشه
♥عشق گلی است كه اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر كنید، هرگز قادر نخواهید بود كه آن را دوباره جمع كنید
♥ بعد از مرگم تکه یخی به شکل صلیب بر روی سنگ قبرم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید اب شودوبه جای یار برایم گریه کند
♥اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم
♥پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بیچاره از این سوختن عشق آموخت فرق منو پروانه در اینست پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


♥زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است ..... جدایی دشوار است .....
یاد تو تکرار است
♥همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه
♥اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی
♥ اگه تو کوچه پس کوچ های دلم گم شدی.دنبال کسی نگرد که آدرس بهت بده چون غیر از تو کسی اونجا نیست
♥دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که دلت میخواد اونو از تو رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی با تمام وجوت بغلش کنی
♥شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

♥ موقعی که خدا پنجره ی بهشتو باز کرد منو دید ازم پرسید امروز چه آرزویی داری؟؟ گفتم خدایا همیشه مواظب اونی که الان داره این نوشته رو میخونه باش چون برام خیلی عزیزه
♥ وقتی كسی رادوست داری، گفتن آسان تراست، شنیدن آسان تراست، بازی كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. و وقتی كه كسی تورا دوست دارد، خندیدن آسان تراست. واگر تنهای تنها باشی، به مرگ فكركردن ازهمه چیزآسان تراست
♥می گی گل رو دوست داری ولی میچینیش... میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش... میگی پرنده رو دوست داری ولی تو قفس میندازیش... چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟؟
♥یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


♥ اولین كسی كه عاشقش میشی دلتو میشكونه و میره . دومین كسی رو كه میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده كنی دلتو بدتر میشكنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی كه هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشكونی كه انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یكی دیگه ...... اینطوریه كه دل همه آدما میشکنه
♥دوستی شوخی سرد آدمهاست بازی شیرین گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستی توطئه ثانیه هاست
♥ندیدم بهاری محبت ز یاری دلم غرق خون شد عجب روزگاری زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت... حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی... جدایی سخت است نه به سختی تنهایی... نگاهی آشنا به یاس کردم ... تو را در برگ گل احساس کردم ... خلاصه در کلاس ناز چشمت ... دو واحد عاشقی را پاس کردم....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


♥بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند تارموی توست اما ریشه ی عمر من است
♥سكوتم را به باران هدیه كردم تمام زندگی را گریه كردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاكی رسیدم تكیه كردم
♥اگه معلم جغرافی بودم اسمتو رو بلند ترین قله ی دنیا می نوشتم اگه معلم ادبیات بودم اسمتو تو تمام شعرام می آوردم اگه معلم شیمی بودم اسمتو در گروه حلال ترین محلول ها قرار می دادم اگر معلم زیست بودم قلبت رو از مهربون ترین قلبها می نوشتم ...
♥ به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چیست؟ گفت از من زیبا تر به شمع گفتم عشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم ...
با سیم ناز مژهات یه عمر گیتار میزنم نگاهتو كوك نكنی من خودمو دار میزنم چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن دست خودم نیست دلمو به درو دیوار میزنم


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


♥هر كسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خیالم كه همه كار و كسم شد
♥اون كه عاشقانه خندید خنده های منو دزدید زیر چشمه مهربونی خواب یك توطئه میدید
♥شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت؟... گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد... گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی...
♥نه!نرو!... صبرکن قرارمان این نبود باید سکه بیندازیم... اگر شیر آمد:تردید نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ..... صبر کن سکه بیندازیم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو...


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۵ ] [ 2:1 PM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]

کاش می شد ،روزه سخت سکوت

 

را، به اغاز سخن، افطار کرد... 

 

کاش می شد ،با پلی از غم گذشت

 

تا در انسوتر، ترا دیدار کرد... 

 

کاش می شد ،جسم منحوس فراق 

 

تا ابد ،صد مرتبه بر دار کرد... 

 

کاش می شد ،قایقی از جنس کوه 

 

ساخت،با موج قدر پیکار کرد... 

 

کاش می شد ،رفت تا اوج فلک 

 

این قفس،زنجیر را انکار کرد... 

 

کاش می شد ،بین این نامحرمان 

 

قاصدک را، محرم اسرار کرد... 

 

کاش می شد ،نغمه ای شد در گلو

 

مثل بلبل ،بر لب منقار کرد... 

 

کاش می شد ،لحظه ای پروانه وار 

 

گرد شمعی ،بال و پر،ایثار کرد... 

 

کاش می شد ،از میان لحظه ها 

 

لحظه ای کوتاه را، بسیار کرد...

 

کاش می شد، با تمرکز،با دعا 

 

روح و جسمی در کنار،احضار کرد... 

 

کاش می شد، انعکاس جمله ای

 

را میان دره ای ،اصرار کرد... 

 

کاش می شد ،از میان واژه ها 

 

واژه ای را دائما تکرارکرد... 

 

کاش می شد، کنج زندان سکوت 

 

با شهامت، عشق را،اقرار کرد...

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۵ ] [ 12:7 PM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاعر هم شعری به فرشته داد. شاعر پر فرشته را لای دفترشعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته، شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت: دیگر تمام شد! دیگر زندگی برای هر دو تان دشوار می شود. زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان را دیگر نمی خواهد!

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۵ ] [ 9:0 AM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]
دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟



می‌توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟



موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟



آنکه دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد



خوب می‌دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی‌بایست داد

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۵ ] [ 8:17 AM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]

افسانه عشق و جنون

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.

 
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند
 
دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.
و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.
 
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به  شمردن ....یک...دو...سه...چهار...

 

همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

 

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛
 
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛
 
اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛
 
هوس به مرکز زمین رفت؛
 
دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛
 
طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.
 
و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...
 
همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.
 
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.
نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.
 
دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.
 
اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.
 
دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.
 
او از یافتن عشق ناامید شده بود.
 
حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.
 
دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد .
 
عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش   صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.
او کور شده بود.
 
دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمان کنم.»
 
عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»
 
و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۵ ] [ 7:56 AM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]
مناظره زنـدگی و مـرگ


مناظره زنـدگی و مـرگ


زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم
تو اژدهایی مترصد بلعیدن

مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم
تو آغازی به آلام دنیوی

زندگی:
من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام
تو جابری که دریغ از این لحظه نداری

مرگ:
تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی
من منتخب آنها برای رهایی از تو

زندگی:
تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی
من فرصت دوباره باهم بودنشان

مرگ:
تو بار سنگین اجباری برای زجر کشیدن
من جرثومه ای برای گریز از این وادی

زندگی:
تو اشک مادر داغدیده ای
من اشک شوق دیدار فرزند مفقود الاثر

مرگ:
تو تولد کودک نامشروع دو بی خانمانی
من گریزی برای رهایی از این مخمصه

زندگی:
من لبخند زیبای یک نو مادرم
تو خلوت تنهایی یک زوج عاشق

مرگ:
من پایان ناله های یک پیرمرد زمینگیرم
تو اصراری زجرآلود به بودن او

زندگی:
من مصور یک بوسه ی شیرین عاشقانه ام
تو قطره اشک یک عاشق در هجران معشوق

مرگ:
تو چشم نظاره گر شکنجه های یک شکنجه گری
من تیر خلاصی از این عذاب

زندگی:
من عفو یک پدر داغدیده ام
تو سنگسار یک زن به جرم عاشق بودن

مرگ:
من خط بطلان به وجود پس از مرگ معشوقم
تو جزای جرم زندگی بدون او

زندگی:
من نگاه نوازشگر یک پریزاده ام
تو خلوت سرد تنهایی

مرگ:
من فرصت گرم انتقامم
تو انتظار بیهوده یک مادر ناباور

زندگی:
من نقطه اوج عروج یک انسانم
تو نزول او به پست ترین جای ممکن !

مرگ:
............................... !!!


گرچه از مرگ گریزی نیست و نباید حتی لحظه ای از اون غافل بشیم اما زندگی نیز، فرصتی است که
خداوند بما داده و بجاست که ازش کمال لذت رو ببریم و زندگی را آنطور که شایسته است زندگی کنیم.

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۵ ] [ 7:33 AM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]

چشم من حرمت اشکاتو نگه دار

میدونی چند تا غروبو گریه کردی؟؟؟؟؟؟

قطره قطره آب شدن ثانیه هامون

قد لحظه های خوبو گریه کردی

هنوزم یکی نشسته روی ابرا

نگران کفترای یا کریمه

دیگه وقت خنده های بی بهونس

چشم من گریه نکن خدا کریمه

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۳ ] [ 12:51 PM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]

عشق تو
شوخي زيبايي بود که خداوند با قلب من کرد !
زيبا بود
امّا
... شوخي بود !
... ... حالا . . .
تو بي تقصيري !
خداي تو هم بي تقصير است !
من تاوان اشتباه خود را پس ميدهم . . . !
تمام اين تنهايي
تاوان « جدّي گرفتن آن شوخي » است

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۳ ] [ 12:40 PM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]

من دلم می خواهد،بنویسم از عشق

قلمم باش و بگو

دل هر پاره ی کاغذ، تنگ است

بنویس:

دل هر شیشه مه، روی زمینی سنگ است

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۳ ] [ 12:31 PM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]
کوچه ها را بلد شدم

رنگهای چراغ راهنما

جدول ضرب

در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم

اما گاهی میان آدمها گم میشوم

آدمها را بلد نیستم!!!

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۳ ] [ 12:26 PM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای

و ابرها را تا چشمهایم پایین 

عشق را در کجای دلم ….. 

پنهان کرده ای که : 

هیچ دستی به آن نمیرسد !


[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۳ ] [ 12:24 PM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]


من اینک در رواق کهکشانها 

در آوای حزین کاروانها 

در آن رنگین کمان پیر و خسته 

در آن اشکی که بر مژگان نشسته 

در آن جامی که خالی مانده از می 

در آوایی که برمیخیزد از نی 

نشانی از تو می بینم ، 

سراغی از تو می گیرم

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۳ ] [ 12:14 PM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]

عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟ 

یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟! 

عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت 

پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟ 

پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!! 

از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۳ ] [ 12:11 PM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]

دلگیر که می شوم گاهی ، دلم گیر می شود از تو .
دلم غرق دلهره می شود و شبی باز دلارام می شوی
جا مانده ام ، دور رفته ای ....
زیبای من!
یادت نرود زود برگردی !
که بی تابی دلم را میان هزار شب تنهایی کشت

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۳ ] [ 11:37 AM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]

حضرت آدم...

نامت چه بود؟آدم.

فرزند؟مرا نه مادری نه پدری بنویس اوّلین یتیم خلقت.

محل تولّد؟بهشت پاک.

اینک محل سکونت؟زمین خاک.

قدت؟روزی چنان بلند که همسایه ی خدا اینک به قدر سایه بختم به روی خاک.

اعضای خانواده؟حوای خوب و پاک قابیل خشمناک هابیل زیر خاک.

روز تولدت؟روز جمعه به گمانم روز عشق.

رنگت؟اینک فقط سیاه از شرم آن گناه.

چشمت؟رنگی به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان.

وزنت؟نه آن چنان سبک که پرم در هوای دوست نه آن چنان وزین که نشینم به روی خاک.

جنست؟مرا نیمی خاک نیم دگر خدا.

شغلت؟در کار گشت امینم.

شاکی تو؟خدا.

نام وکیل؟آن هم خدا.

جرمت؟یک سیب از درخت وسوسه.

تنها همین؟همین!

حکمت؟تبعید در زمین.

همدست در گناه؟حوای آشنا.

ترسیده ای؟کمی.

زچه؟که شوم اسیر خاک.

آیا کسی به ملاقاتت آمده؟بلی.

چه کسی؟گاهی فقط خدا.

دلتنگ گشته ای؟زیاد.

برای که؟تنها خدا.

آورده ای سند؟بلی.

چه؟دو قطره اشک.

داری تو ضامنی؟بلی.

چه کسی؟تنها کسم خدا.

در آخرین دفاع؟میخوانمش چنان که اجابت کند دعا.

[ چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۲ ] [ 7:25 PM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

گویم از عشق و جنون،این کلبه باشد محفلی

عاشق و معشوق و از امواج دریا ،ساحلی

هر قدم بر دیده ام،خوش باشد از دیدار دوست

شعر و واژه از دلم،احساس تازه بر دلی...
سارا؀
👇🏻👇🏻👇🏻
http://www.instagram.com/sara_alishir
ساراعلیشیر
شاعر نویسندہ
قلمم پیوند دلھاے عاشقانه ست
با حضورتون وبلاگ شعرواحساس رو مزین کنین دوستان
♥️🤍♥️🤍
«کپی از مطالب بدون ذکر نام نویسنده و اسم وبلاگ مجاز نیست»
امکانات وب