|
شعرواحساس
شاعر_نویسنده_ترانه_سرا
| ||
|
تو مرا معنا کن من که در خلوت ترد تو مجسم شده ام من که در هر نفست شیفته تر دیربازیست که مطرح شده ام در تو تکرار مکرر شده ام تو مرا معنا کن بگذرانم ز گل صورتی حوصله ها بگذرانم ز پل همهمه ی تنهایی بنشانم به سکوت سرخ تجربه ها نفسم می گیرد تو مرا معنا کن بال خوشحالی من وا شده است چشمه ی شادی من راهی عالم شده است همچنان مغشوشم بوی باران طپش نبض سلام دلخوشم ساخته است تو مرا معنا کن مگذارم که چنین بر جسد شادی خود خیره شوم خسته و لخته و فرسوده من که بی تاب و پریشان همه شب به تن شعر شبیخون زده ام و چه گستاخ برایت غزلی ساخته ام که ز عطر خوش آن مست شوی بنگر ای دلک منتظرم قاصدک ها گویی که پشت پلک پنجره ها خبری یا که پیامی دارند چشم های نگرانم متلاشی شده است و صدای لیز آمدنت باورم گشته کنون مکشانم به پس پرده ی تاریک جنون از شگفتی ها ی چشم تو در باغ وجود چشمه ای کاشته ام چه روان بر همه ی رگهای خیالم جاری و به آن می بالم انقلابی گویی در تنم می روید ای که در هر نفسم قصه ای خوب و مکرر شده ای ای که از اوج همه خواهش ها باز تو برتر شده ای بگذرانم ز حریر عشقت و مرا معنا کن... [ جمعه ۱۳۹۲/۰۶/۲۹ ] [ 1:54 PM ] [ sara_alishir_شاعر_نويسنده ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||