#بابای_من_بابای_تو
حرف دوستانم کمی، ذهن من درگیر کرد
نظرم نسبت به درس اندکی تغییر کرد
ما ز نسل جبهه ها یادگاری مانده ایم
نسل آلاله ی سرخ، از شجاعت زاده ایم
درد من،امثال من ،کس نداند حال من
می توان تنها شنید زخم مردان وطن
با هم و حاضر به جنگ،صف به صف در خط رزم
وقت احیای شب و عاشقان در حال بزم
بی خیال آنکس که ماند در نگاه انتظار
ترس و لرز مادری، بی قرار و بی قرار
درس و مدرک بی خیال ، وقت روزی،وقت کار
آنچه قدرت بود و زور دلخوش از قهوه ی فال
امروز من شد آتیه از رنگ دیروز پدر
غافل از تعداد زخم، کم بماند بی اثر
درصد بابای من درصد بابای تو
خط مرز و فاصله،نام من با نام تو
همکلاسی حرف تو،قایقم بر گِل نشست
بر تو آسان شد عبور، پل ولی بر من شکست
جای شک و شبهه نیست کز نشانش مانده جا
خرده های ترکشی، رگ به گردن رانِ پا
جای یک وعده غذا بغض دارد بی هوا
آلبومِ عکسی بشد ساعت تکرار ما
کمرنگ شد تقدیس عشق اینگونه بی نام و نشان
اکنون رسیده وقت من، داده همه عمرِ جوان
رتبه ی کنکور را بر سر پرچم زده
از طلوع دیگری عاشقانه سر زده
شد همه افسردگی، وقت شب کابوس خواب
دیدن بی دست و پا در عطش مانده سراب
روی دستانش شهید، چون برادر غرق خون
در نگاهش فرش بود لاله های واژگون
بی خیال آینده را، بی خیالِ نسل ما
اعتبار و ارزش از، بیست و پنج باشد چرا
در مقام و منزلت،حکم جانباز و شهید
میتوان برتر نمود آنکه بابایش ندید
شد بنای مدرسه افتخار از نام او
شرط تحصیلش همین رتبه ی بالای او
درد مظلومانه ای در گلوی بی صدا
این سکوت روزه و، افطار میدادش خدا
پدری دریا دل و موج ایمان در خفا
کاش اینگونه نبود دستگی های جدا
در حقیقت گم شدیم راههای بی عبور
در شمار ساعتیم تا به عهد آید ظهور...
#شاعر
#سارا_علیشیر
sara_alishir@
SARA_ALISHIR.COM
برچسبها:
پدر,
بابای_من,
شعر,
شاعر